تبليغاتX
دلنوشت
 
دلنوشت
 
 
 
فقر........؟؟؟؟



 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 19:28  توسط مینو  | 
دختر كوچولوي صاحبخانه از اقاي "كي " پرسيد: اگر كوسه ها ادم بودند با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟

اقاي كي گفت:البته ! اگر كوسه ها ادم بود ند توي دريا براي ماهي ها جعبه هاي محكمي ميساختند همه جور خوراكي توي آن ميگذاشتند مواظب بود ند كه هميشه پر اب باشد هواي بهداشت ماهي هاي كوچولو را هم داشتند براي انكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد گاهگاه مهماني هاي بزرگ بر پا ميكردند... چون كه : گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است !!!

براي ماهي ها مدرسه ميساختند وبه انها ياد ميدادند كه چه جوري به طرف دهان كوسه شنا كنند !!! درس اصلي ماهيها اخلاق بود ! به انها مي قبولاند ند كه : زيبا ترين و باشكوه ترين كار براي يك ماهي اين است كه خود را در تقد يم يك كوسه كند !!!

به ماهي كوچولو ياد ميداد ند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند وچه جوري خود را براي يك اينده زيبا مهيا كنند اينده يي كه فقط از راه اطاعت به دست ميايد !!!

اگر كوسه ها ادم بودند در قلمروشا ن البته هنر هم وجود داشت از دندان كوسه تصاوير زيبا ورنگارنگي مي كشيدند ته دريا نمايشنامه ای روي صحنه مياوردند كه در ان ماهي كوچولو هاي قهرمان شاد وشنگول به دهان كوسه ها شير جه ميرفتند ! همراه نمايش اهنگهاي محسور كننده اي هم مينواختند كه بي اختيار ماهيهاي كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند ...!


در انجا بي ترديد مذهبي هم وجود داشت كه به ماهيها مي ا موخت :

"زندگي واقعي در شكم كوسه ها اغاز ميشود"

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 2:45  توسط مینو  | 
عید فطر مبارک!



ستاد استحلال ماه طی اطلاعیه اعلام نمود که پنجشنبه روز اول ماه شوال و عیدفطر می باشد. در این اطلاعیه ضمن تبریک عید فطر آمده است با توجه به حلول ماه شوال و اتمام ماه رمضان در هفته جاری ،امسال راهپیمائی روز قدس نخواهیم داشت که خطبه اش را هاشمی رفسنجانی بخواند و چهارتا سوسول خواسته باشند بیایند راهپیمائی !و این بزرگترین عیدی خداوند بر مسلمانان روزه دار خواهد بود . در ادامه این اطلاعیه اذعان شده است که این اولین بار نیست که ماه مبارک رمضان ۲۵روزه می شود و قبلا در زمان هابیل و قابیل این حادثه رخ داده است . در پایان اطلاعیه از کسانی که با وارد کردن شبهه به این عید بزرگ قلب امام را جریحه دار کردن برخورد خواهد شد و این یک عید راستکی می باشد و اسناد آن در دفتر ستاد موجود می باشد و هرگونه شبهه در مورد این عید باعث شکسته شدن دل امام زمان خواهد شد

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 1:24  توسط مینو  | 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 0:35  توسط مینو  | 
مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد...

به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: "پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند" مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه 5 ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان پسر دوباره فریاد زد: " پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند." زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد:" پدر نگاه کن باران می بارد،‌ آب روی من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: "‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!"

مرد مسن گفت: " ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم.
امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند..

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 10:42  توسط مینو  | 
شهری بود كه در آن همه چیز ممنوع بود. و چون تنها چیزی كه ممنوع نبود بازی الك دولك بود، اهالی شهر هر روز به صحراهای اطراف می‌رفتند و اوقات خود را با بازی الك دولك می‌گذراندند. و چون قوانین ممنوعیت نه یكباره بلكه به تدریج و همیشه با دلایل كافی وضع شده بودند، كسی دلیلی برای گله و شكایت نداشت و اهالی مشكلی هم برای سازگاری با این قوانین نداشتند. سالها گذشت. یك روز بزرگان شهر دیدند كه ضرورتی وجود ندارد كه همه چیز ممنوع باشد و جارچی‌ها را روانه كوچه و بازار كردند تا به مردم اطلاع بدهند كه می‌توانند هر كاری دلشان می‌خواهد بكنند.جارچی‌ها برای رساندن این خبر به مردم، به مراكز تجمع اهالی شهر رفتند و با صدای بلند به مردم گفتند:"آهای مردم!آهای...!بدانید و آگاه باشید كه از حالا به بعد هیچ كاری ممنوع نیست."مردم كه دور جارچی‌ها جمع شده بودند، پس از شنیدن اطلاعیه، پراكنده شدند و بازی الك دولك‌شان را از سر گرفتند.جارچی‌ها دوباره اعلام كردند:"می‌فهمید؟شما حالا آزاد هستید كه هر كاری دلتان می‌خواهد ، بكنید."اهالی جواب دادند:"خب!ما داریم الك دولك بازی می‌كنیم."جارچی‌ها كارهای جالب و مفید متعددی را به یادشان آوردند كه آنها قبلا انجام می‌دادند و حالا دوباره می‌توانستند به آن بپردازند. ولی اهالی گوش نكردند و همچنان به بازی الك دولك‌شان ادامه دادند؛بدون لحظه‌ای درنگ.جارچی‌ها كه دیدند تلاش‌شان بی‌نتیجه است، رفتند كه به امرا اطلاع دهند.امرا گفتند:"كاری ندارد!الك دولك را ممنوع می‌كنیم."آن وقت بود كه مردم دست به شورش زدند و همه امرای شهر را كشتند و بی‌درنگ برگشتند و بازی الك دولك را از سر گرفتند

بازی/داستانی از ایتالو كالوینو

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 23:53  توسط مینو  | 
خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است...

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 10:22  توسط مینو  | 
رئیس جمهور

از برخی شهرهای میهن بازدید كرد

و هنگام دیدار از محله ما فرمود:

«شكایتهاتان را صادقانه و آشكارا باز گویید

و از هیچ كس نترسید،

كه زمانه هراس گذشته است!»



دوست من ـ حسن ـ گفت:

«عالی جناب!

گندم و شیر چه شد؟

تامین مسكن چه شد؟

شغل فراوان چه شد؟

و چه شد آن كه داروی بینوایان را به رایگان می‌بخشد؟

عالی جناب!

از این همه

هرگز، هیچ ندیدم!»



رئیس جمهور

اندوه‌گنانه گفت:

«خدا مرا بسوزاند؟

آیا همه اینها در سرزمین من بوده است؟

فرزندم!

سپاسگزارم كه مرا صادقانه آگاه كردی،

به زودی نتیجه نیكو خواهی دید».



سالی گذشت،

دوباره رئیس را دیدیم،

فرمود :

«شكایت‌هاتان را صادقانه و آشكارا باز گوئید

و از هیچ كس نترسید،

كه زمانه دیگری است!»



هیچ كس شكایتی نكرد،

من برخاستم و فریاد زدم:

شیر و گندم چه شد؟

تامین مسكن چه شد؟

شغل فراوان چه شد؟

چه شد آن كه داروی بینوایان را به رایگان می‌بخشد؟

با عرض پوزش، عالی جناب!

دوستِ من ـ حسن ـ چه شد؟».

 |+| نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 15:35  توسط مینو  | 

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد . شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله راتماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محافظت کند اما چنین نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد . و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند . آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد . گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر میکرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم - به اندازه کافی قوی نمیشدیم و هر گز نمی توانستیم پرواز کنیم.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 2:54  توسط مینو  | 
POWERED BY MIHANBLOG.COM

اولین مردمان جهان که نخ به سکه می‌بستند و در داخل تلفن‌های عمومی می‌انداختند، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که توانستند از کارتهای اعتباری تلفن‌های عمومی استفاده کنند، بدون آنکه اعتبار آن کم شود، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که نوشابه‌های تقلبی ساختند، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که در اولین صادرات به کشورهای شمالی ایران به جای حنا، خاک رنگی فروختند، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که کشف کردند دروغگویی و ریا و کلک‌بازی برای موفقیت ضروری است، ایرانیان بودند!
اولین مردمان دنیا که همزمان هم مایل هستند گرمشان شود و هم سردشان ایرانیان بودند، چون همزمان با روشن کردن بخاری، پنجره‌ها را هم باز می‌کنند!
اولین مردمانی که در گروه کم‌توسعه‌ترین کشورهای دنیا قرار دارند ولی ادعا و توقع برترین مردمان دنیا را دارند ، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که فقط به گذشته بسیار بسیار دور خود افتخار می‌کنند ولی چیزی در ۵۰۰ سال اخیر برای دنیا نداشته‌اند ، ایرانیان بودند!
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 10:35  توسط مینو  | 
 
  بالا